به بهانه استیضاح
قصهٌ دیروز مجلس گفتنی ست
هرکه با مجلس درافتد رفتنی ست
دولت محمود که بعد از انقلاب
بهتر از آن را ندیده کس به خواب
با خیال خام خود با حقٌه ای
کیش و هم ماتش نمودند عدٌه ای
هرکه را دولت معرفی نمود
بارها دادند به آن رأی کبود
چند نفر غالب نمودند خود به ما
دولت ما را زدند تیر از قفا
بی سوادی را نمودند خود وزیر
بعد دو پس چرا آمد به زیر
آن که گفتید در وزارت غاصب است
سالهاست استاد و صاحب منصب است
رأی تان باطل شده امٌا چه سود
عقل وتدبیر شما چند روزه بود؟
گر فلانی صادق است عزلش چرا
گر کلک زد بر شما ! بیچاره ما
نفرت و بغض شما از ریشه است
رآی تان همراه خورده شیشه است
نقره داغش کرده اید آن یک نفر
کن به دانشگاه آزاد هم نظر
چون فساد آید ز مدرکـــخانه ای
می شود تنها مقصر دانه ای؟
داده اند در دست مردم چون تبر
این همه مدرک که باشد معتبر
لیک خود گفتید که هست استادشان
هم دغل هم بیسواد و بی نشان
گر گرایش بر اصول دارید همه
مصلحت سنجی چرا و واهمه
غول ثروتهای کشور را ببین
گر تو هستی واقعآ ما را امین
آن که مدرکهای پولی می دهد
از چه رو در هر قضیه می رهد
رآی وپول من بود بر تو حرام
گر بترسی از فلان کس یا مرام
وام صد ملیون تومان چند روز قبل
برده است اهدافتان را روی طبل
کینه در دلها چنان ره کرده باز
شد مقدم کینه توزی بر نماز
دولت خدمت از این حرف و حدیث
شد خجل از طعنه خصم خبیث
یادم آمد قصهٌ عمرو بن عاص
دورهٌ حیله گری های خواص
عدهٌ ای با اشعری کردند وفاق
مالک اشتر چه سازد با نفاق
اشعری ها سد مالک گشته اند
هرچه مالک کشته از هم رشته اند
چون که مالک امر رهبر را شنید
حکم مولا بود بر جانش خرید
هر دو گویند ما مطیع رهبریم
در حقیقت ما از او فرمان بریم
آن که اندر بند شیطان من است
از عذاب روز محشر ایمن است؟
عاقبت (طوفان) فرو خواهد نشست
لکه ای ماند از این اعمال پست
مکتب رزمندگان با این پیام
کرده افشا راهتان را والسلام